تبليغاتX
راهیان سرزمین وحی - اینم سخرانی خودم بخون جالبه.از دست ندی.منطقی در موردش نظر بدین.

راهیان سرزمین وحی
مذهبی بامنطق


سلام باز اومدم.چند روز پیش یه صحبتی داشتم بین دوستان

 

میکردم.یکی از بچه ها صدای ما رو ضبط کرد.ما هم دیدیم بد نیست

 

 به همون صورت ضبط شده واسه شما بنویسیم.بخونی بد نیست

 

 فقط یکم طولانیه.

 

همه چیز از اینجا شروع میشه که دل من گرفته.آخه دل من وقتی

 

 میگیره که دلاتون میگیره.دل که نباشه زندگی سخته.دل ..........همه

 

 میگن دل.یکی نیست بگه آخه دیوونه دل سیخی چنده.دیگه دلی

 

نمونده که بخواد بگیره یا نگیره.نه؟ دروغ میگم

 

 بگودروغ میگی..کاشکی یکم بهتر میشدیم.والله..بهتر بشیم بهتر زندگی

 

 میکنیما.اینطور نیست.بابا بی خیال حاجی.موندیم تو این دنیا میخوایم

 

 چی کار کنیم.دل بشکونیم.یا دل بسوزونیم.یا دلسرد کنیم.به همه اینا

 

 فکر میکنیم.اونوقت اینجاست که بی معرفتی رو میشه فهمید.آقا دریغ

 

 از این که به دل به دست آوردنو.دلگرم کردنو دل نشکوندنو

 

 نسوزوندن فکر کنیم.خب که چی مثلا.هان.کمبود داری.خب نکن این

 

 کارو.به خدا سخت نیست.فدات شم اون چه که واسه خودت میخوای

 

 واسه دیگرونم بخواه.یه چیزی که میخری اگه خرابه بنداز دور.چرا

 

 دیگه میخوای بکنیش تو پاچه این و اون.خب این نشون میده دلت

 

 درد میکنه.موردشور این دلو ببرم که همش زیر سر اونه.طرف

 

 دانشگاه قبول نمیشه به دین و ایمون فحش میده.یکی نیست بگه

 

 داداش تو که دلت میخواست قبول بشی.دلت نمیخواست؟میخواست.

 

 اونوقت این دلت نگفت بشین یکم درس بخون.هان نگفت.حالا بعدم

 

 میشه با دوست دخترت بتابیو خوش باشی..فقط گفت دلو بزن به

 

 دریا برو خوش باش دانشگاه ردیفه.حالا بحث فقط سر دانشگاه

 

 نیستا.سر همه چیه.طرف اومده میگه خیلی..توجه کن به این. میگه

 

 خیلی دلم میخواد برم مکّه.اونوقت توجه کن.اسمش مکّه در

 

 اومده.همزمان با اون بهش پیشنهاد شده که بره لندن.رفت لندنو

 

 اومد.مکّه هم یادش رفت اصلا مکّه کجاست.ما که نشنیدیم.ببین چقدر

 

 باید آدم پست باشه.بعد دو سال حالا اومده میگه اینقدر دلم میخواد

 

 برم مکّه.یکی نیست بگه تو اون دلت ساچمه بخوره.یادت نمیاد دو

 

 سال پیشو.چطور اونوقت نتونستی پا رو دلت بزاری.پیش خودت

 

 گفتی میرم اونجا دختر زیاده.هر روزم با یکدومشونیم.عشقو

 

 حـــــال صفا سیتی مرام.حالا اومدی شکایت میکنی میگی خدا به

 

 فکر ما نیست.چرا. خدا به فکرته.ولی تو نمیخوای پا رو این دل بی

 

 صاحاب بزاری.امان از دست دل.

                                                                         21/2/1387

                                                               حاج عماد صادقی فرد

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 16:8 توسط حاج عماد صادقی فرد |